یه هفته ای هست که امتحانات تموم شده.نمره هامم گرفتم اما اصلا راضی نبودم
نه اینکه راضی نباشم خب اندازه ای که درس خوندم نمره گرفتم.اخرش شیطونی هام کار دسم داد.
موقع امتحانات کلی کار و برنامه واسه خودم داشتم اما حالا که از صبح پا می شم بیکارم تا شب. اصلا نمی دونم چه کار مفیدی باید انجام بدم.
۲۹ تیر کلاس های تابستونی شروع می شه .اخه این ترم به سفارش دوستان و اقای خونه ترم تابستونی بر داشتم.۳و ۴ و۶ شهریور هم امتحان دارم.تازه از اول هفته کلاس دارم تا ۴شنبه.
تازه تر هم اینکه تا حالا هم هیچ کجا نرفتیم.به خاطر شرایط کاری علی.اما علی جون قول داده تا قبل از شروع کلاسهام یه سفر منو ببره.
دیشب شاممون رو بردیم بیرون خوردبم زیر دامنه کوه.تازه داشت حال می داد که پاشدیم رفتیم اخه دیر بود یه سر باید خونه بابا اینا هم می رفتیم.
زیاد حس اینجا اومدن رو ندارم الان هم حس قشنگی که بارون بهم داد باعث شد بیام اینجا . شاید یه مدتی نیومدم. گفتم تا کسی نگرانم نشه.
پ.ن:به فکر خرید یه هدیه خشکل واسه علی جونم هستم اخه روز مرد نزدیک.
راستی جمعه امتحان کنکور داره واسش دعا کنید.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

